http://akhmo.roozkala.net/upload/uc_1794.gif

دانلود رمان ایرانی جدال پرتمنا

جدال پرتمنا-هما پور اصفهانی

ms9dq5f35tst3q2hco0l دانلود رمان ایرانی جدال پرتمنا
جدال پرتمنا…….هماپوراصفهانی

جلوی آینه تند تند موهامو با یه دست کردم تو و با اون دستم سعی کردم کلاسورم رو زیر بغلم نگه دارم … از زور هیجان داشتم خفه می شدم … موهای بلوطی رنگم مدام از زیر دستم فرار می کردن و باز می افتادن بیرون … با حرص گفتم:
- مثل موی گربه! آخرم همین روز اولی اخطار می گیرم …
داشت دیرم می شد … زدم از خونه بیرون … خدا رو شکر که مامی رفته بود با دوستاش باغ پاپا هم نبود … تکلیف وارنا هم که مشخص بود دیگه … همیشه خونه خودش بود … ما رو آدم هم حساب نمی کرد … مانتوی بلند سورمه ای پوشیده بودم با مقنعه مشکی و شلوار تنگ مشکی … کفش های عروسکی مشکی و سورمه ای و کیف کوله پشتی جین … سوئیچ ماشینمو برداشتم و از در زدم بیرون … گل خوشگلم وسط حیاط پارک شده بود … پاپا برای قبولیم توی دانشگاه خریده بود … وارنا هم از همون روزی که گرفتمش اینقدر باهام کار کرد که الان یه پا راننده شده بودم … نشستم پشت فرمون و در رو با ریموت باز کردم … صدای زنگ موبایلم بلند شد … گوشی رو از توی کوله ام در آوردم و راه افتادم … اسم آرسن افتاده بود روی گوشی … پسر دوست پاپا، آقای سرکیسیان … گوشی رو گذاشتم در گوشم و گفتم:
- به به آرسن به سلامت باد … چطوری برادر؟
خندید و گفت:
- شیطون دانشجو در چه حاله؟
- ساعت سه و نیم ظهر زنگ زدی حالمو بپرسی؟
- ای بابا … ما رو باش زنگ زدیم یه کم بهت روحیه بدیم خانوم خوشگله …
- کوفت! می دونی بدم می یاد از این کلمه هی بگو …
- خوب بگم جوجه اردک زشت راحت میشی؟ هر چند که واقعا هم مثل جوجه اردک زشت می مونی … یادته بچه بودی رنگ زغال بودی؟ خدا رو شکر بزرگ شدی یه کم رنگ عوض کردی …
همینطور تند تند داشت می گفت و می رفت … داد زدم:
- بمیری آرسن … حالا خودت خوبی که رنگ ماستی؟ اونم ماست پگاه! هم شله … هم سفید و بی ریخت …

 

==>> ادامه مطلب دانلود رمان ایرانی جدال پرتمنا . . .

 

برچسب ها :