http://akhmo.roozkala.net/upload/uc_1794.gif

متن آهنگ جعفر گودبای پارتی

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

متن آهنگ جعفر گودبای پارتیReviewed by Saeed13 on Nov 27Rating:

 

4 متن آهنگ جعفر گودبای پارتیسلام2 متن آهنگ جعفر گودبای پارتی

21 متن آهنگ جعفر گودبای پارتیاینجا برای djجعفر گودبای پارتی گرفتیم ازش ممنونیم که این همه آهنگای جنجالی رو ساخته21 متن آهنگ جعفر گودبای پارتی

اینم آخرین آهنگشه که واسه رفتنش خونده

21 متن آهنگ جعفر گودبای پارتی

21 متن آهنگ جعفر گودبای پارتی

21 متن آهنگ جعفر گودبای پارتی

21 متن آهنگ جعفر گودبای پارتی

48559188550662674917 متن آهنگ جعفر گودبای پارتی

sm%281%29 متن آهنگ جعفر گودبای پارتی
اینجا گودبای پارتی جعفره
اون کیه که همراشه اسغره
چراجعفر امشب غمگینه
حالا همه میدن شماره اسغر چیزی نزده خماره
حالا من شدم دیجی اسغر چرا دیجی

 

60109774836953233732 متن آهنگ جعفر گودبای پارتی

 

صبح ساعت ۶ با صدای مزخرف ساعتم بیدار شدم! هنوز به صدای نحسش عادت نکردم اما همیشه ازش متنفرم! اصلا کی این ساعت لعنتیو اختراع کرد من خودم خدمتش برسم؟!
بیخیال این فکرا شدم و بلند شدم اما تو سرم احساس سنگینی میکردم… ای خدا حالا امروز باید مریض میشدم!؟ یه ارفاق میکردی دیگه خداجونم!!! بیخیال این حرفا شدم و با زور از رو تخت گرم و نرمم بلند شدم و خیلی آهسته و پیوسته رفتم سمت دستشویی… از بس مست خواب بودم پام گیر کرد به دمپایی و نزدیک بود با مخ برم تو دیوار رو به روم که خدا رحمم کرد!!! چندمشت آب سرد به صورتم زدم که سردردم دوباره شروع شد! به این میگن یه شروع خرکی!!! از دستشویی بیرون اومدم و بعد از صبحانه سریع اماده شدم و برخلاف روزای دیگه ، خیلی به خودم رسیدم و سی دی روهم تو کیفم گذاشتم و یه قرص استامینوفن خوردم تا سردردم خوب شه! چون واقعا امروز روز خاصی بود و نمیخواستم جلوی یاسمن ضعیف جلوه کنم! رفتم سمت خونه ارمینا اینا و منتظرش موندم تا بیاد پایین و با هم بریم…
بعد از چند دقیقه اومد پایین و با دیدن من برام دست تکون داد و با سرعت بیشتری دوید سمتم که از این حرکتش خنده ام گرفت و از همونجا داد زدم:
ـ شستت نره تو چشت!!!
خندید و حالا بهم نزدیک شده بود… انگشت اشاره اشو گذاشت رو بینی اش و گفت:
ـ هیــــــــــــــــــــس!!! مگه اینجا چاله میدونه صداتو بلند میکنی؟! هنوز بعضیا خوابنا!
خندیدم و گفتم:
ـ خب این بعضیا غلط کردن پاشن دیگه چقدر میخوابن!!! اه!
آرمینا خندید و دیگه هیچی نگفت… دستشو گرفتم و باهم رفتیم اون سر خیابون و منتظر سرویسمون شدیم… حتی از اینجا هم خاطره دارم! یادمه همیشه سپهر روی پل بغلی منتظر سرویسش میموند و من هم قایمکی نگاهش میکردم… فکر کنم هیچ وقت نفهمید!!! این راز بین من و آرمینا موند… من همیشه هرجا که میرفتم با چشم دنبال سپهر میگشتم که شاید ببینمش… اما اون… فکر کنم اصلا تو عمرش به من درست و حسابی فکر نکرده باشه… وقتی آرمینا دید دارم به همون پل قدیمی نگاه میکنم یکی محکم زد به بازوم که نزدیک بود پرت شم تو جوب آب! تقریبا با داد گفتم:
ـ هووو! ارمینا چقدر وحشی شدی!!! نزدیک بود بیوفتم ناقص شم چته تو؟!
آرمینا ـ من که میدونم داری به چی فکر میکنی! اگه یه بار دیگه فکرت منحرف شه با دو دست خودم پرتت میکنم اون تو!
تو همین حین دو تا پسر از بغلمون رد شدن که یکیشون با لحن مسخره و مزحکی گفت:
ـ اوخ ، اوخ! خانوما دعوا؟! نچ نچ!
اه خفه بمیری ایشالا!!! پسره جوجه تیغی!
ارمینا با خشم برگشت طرفش تا جوابشوبده که دستشو کشیدم که محل بهشون نده… ولی پسرا دست بردار نبودن…
پسر ـ خانوم ولش کن ببینم حرف حسابش چیه!
ارمینا هم حرفی نمیزد… راستش نمیدونستم چطوری جوابشونو بدم اخه هیچ وقت پسری بهمون تیکه ننداخته بود…
من ـ لازم نکرده! اخه شما سوسولا لیاقت ندارید! شما به سوسولا هم گفتید زکی!!!!!
پسر ـ برو بابا ! همینم کم مونده که این بهم تیکه بندازه!!!!
و جفتشون خندیدن… با حرص به طرفشون برگشتم و یهو از دهنم پرید:
ـ هی پسره! تو دیروز بیرون بودی؟!
پسره چشماش از تعجب گشاد شد و گفت:
ـ اره چطور؟! اصلا تورو سننه؟!
با پوزخند گفتم:
ـ اخه فکر کنم وقتی رعد و برق زد تو بیرون بودی و برق گرفتت به خاطر همین موهات الان اینطوریه! موهاتو به جوجه تیغی نشون بدی بالا میاره لامصب!!!!
آرمینا از این حرفای چرت و پرت و بی ربط من خنده اش گرفته بود… خودمم خنده ام گرفته بود اصلا نمیخواستم یه همچین چیزی بگم نمیدونم چرا از دهنم پرید! الان با خودشون میگن بابا این دیگه کیه!!!
هردوتا پسر با تعجب به من نگاه میکردن… مطمئناً تاحالا دختری به دیوونگی من ندیده بودن!!! هردو بدون هیچ حرف دیگه ای رفتن… تو همین لحظات سرویسم هم اومد… با عجله سوارش شدیم و من به ساعتم نگاهی کردم و دیدم ده دقیقه تاخیر کرده!!! از اقای شجاعی(رانندمون) پرسیدم:
ـ ببخشید چرا دیر کردین؟!
اقای شجاعی ـ ترافیک بود رزیتا خانوم! تازه شما هم که سرتون گرم بود!!!
با تعجب به آرمینا نگاه کردم و دوتایی زدیم زیر خنده!
اقای شجاعی هم از آینه نگاهی بهمون انداخت و لبخند زد و دیگه هیچی نگفت… بعد از ما چند نفر دیگه رو هم سوار کرد و به سوی مدرسه راه افتادیم… تو راه درباره اهنگی که پیدا کردم به آرمینا گفتم… وقتی به مدرسه رسیدیم مثل جت از ماشین پیاده شدم و رفتم سمت نسیم و سارا که اونجا وایساده بودن و باهم حرف میزدن! با دیدن ما اومدن سمتمون…
پارمیس و مهرناز هم چند لحظه بعد رسیدن… بعد از سلام و احوال پرسی خیلی سریع نقشه امو بهشون گفتم…
کلی باهم تمرین کردیم تا یادشون بمونه باید چیکار کنن… فقط با کوچیکترین اتلاف وقت نقشه ام بهم میریخت…
زنگ خورد همه رفتیم سرکلاسا… دو زنگ رو به سختی گذروندیم! قضیه از این قرار بود که زنگ ناهار که همه تو حیاطن، من سی دی رو بدم به خانم جعفری تا بذاره مثل همیشه که اهنگ میذارن! بعد هم نسیم و پارمیس مواظب باشن که کسی نیاد و آهنگ رو عوض کنه!!! و وقتی که کسی اونجا نیست آهنگ جعفر رو بذارن و من وارد عمل میشم و حواس مسئولین رو پرت میکنم تا ۴۳ ثانیه بگذره و یاسمن ضایع شه و مدرسه بره رو هوا…
ساعت ۱۲ که شد دست به کار شدم… سی دی رو از تو کیفم در آوردم و به بچه هایی که با کنجکاوی نگاهم میکردن چشمکی زدم!!!
رفتم طبقه بالا و با حالت مودبی گفتم:
ـ سلام! این دفعه من سی دی اوردم میشه بذارمش؟! اخه خانم اکبری اجازه دادن!!!
خانم جعفری ـ سی دی چیه؟!
من ـ آهنگه دیگه! رضا صادقی!
خانم جعفری سری تکون داد و به داخل دفتر اشاره کرد… با آرمینا رفتم تو و سیدی رو گذاشتم… اولش چندتا اهنگ از رضا صادقی بود… چهارتا اهنگ دیگه مال جعفر بود! زنگ تفریح ما هم نیم ساعت بود هم زنگ نماز، هم زنگ نهار!!! نسیم و پارمیس اومدن تو به بهونه عوض کردن اهنگا… من و آرمینا هم رفتیم مراقب باشیم… مهرناز هم اون پایین خیلی عادی نشسته بود و مراقب بود که اگه ناظمی خواست بیاد بالا سوال پیچش کنه…دلم میخواست تا آخرین لحظه اش رو گوش کنن!!! تا یاسمن بفهمه که من قدرتم بیشتر از ایناس… بچه هاهم میان طرف من… چون ادمای شجاع رو دوست دارن… البته بگم اگه دوستام نبودن شپش هم حساب نمیشدم!
دوباره فین فینم شروع شده بود و لرزم گرفته بود… تو همین لحظه یاسمن از کنارم رد شد و پوزخندی بهم زد…. منم با یه پوزخند جوابشو دادم که تو همین حین آهنگ جعفر پخش شد… هیچ کس تو راهرو نبود به خاطر همین کارمون راحت تر شد… با شروع آهنگ کل بچه های حیاط جیغ و دست و هوراشون شروع شد… البته فعلا با ریتمش!!! یاسمن با تعجب نگاهم کرد… با لبخندی فاتح گفتم:
ـ رد کن بیاد!!!
یاسمن با زرنگی جواب داد :
ـ هروقت اهنگ تموم شد!!!
بازوشو گرفتم و گفتم:
ـ پس وایسا و نظاره کن!
و حالا خنده بچه ها بود که حیاطو پر کرده بود!!!
اینجا گودبای پارتی جعفره، اینجا گودبای پارتی جعفره…
اینجا دختر پسر قاطیه
فقط تهصیب ، آفاق، آتیه
اینجا خلافای بچه ها سنگینه
چرا امشب جعفر غمیگنه؟
حالا امشب من شدم دیـــجِی
ولی جعفر چرا گیجه؟
حالاهمه میدن شماره
اصغر چیزی نزده و خماره
اخر شب همه زدن تگری
جعفر بگو بینم چرا پکری؟
مثه اینکه بهم زده ، نکن اینکار بده!
تمام ناظما داشتن میومدن بالا… آهنگ هم فقط تو مدرسه پخش نمیشد و صداش به بیرون هم میرفت! پس عابرا هم میشنیدن! این اخرشه!
خانم اکبری با عصبانیت اومد و گفت:
ـ رزیتا این چی بود دختر؟! مگه بهت هشدار نداده بودم؟!
حالتی مظلوم به خودم گرفتم و با من و من گفتم:
ـ اما من نمیدونستم!!!
خانم اکبری با داد:
ـ خب تو اونجا عین ماست نشستی نباید میزدی اهنگ بعدی؟!
من ـ من اونجا نبودم خب!!!!
اکبری ـ اون دوتا چی؟!
من ـ نمیدونم خانوم!!!
پارمیس و نسیم با عجله بیرون اومدن و وانمود کردن که ناخواسته این اتفاق رخ داده!!!
نسیم ـ وایی خانوم اکبری این ضبطتون خرابه ، هرچی زدم جلو نمیرفت که سی دی هم فکر کنم خراب شد!!!
پارمیس ـ خانوم رزیتا اینو داده بیرون براش زدن به خاطر همین اینطوری شد!!!
اکبری سری تکون داد و گفت:
ـ این دفعه رو در رفتید!
لبخندم رو به زور جمع کردم و یاسمنو که مثل نخود منو نگاه میکرد کشیدم کنار دیوار و گفتم:
ـ حالا رد کن بیاد!!!
یاسمن با غر غر دست کرد تو جیبش ده تومن از این جیبش و ده تومن دیگه از اون یکی جیبش دراورد و بهم داد!!!
دلم میخواست از خنده بترکم!!!!!! ای خدا این دیگه کی بود؟!
خواست بره که دوباره بازوشو گرفتم و گفتم:
ـ و شرط بعدی رو هم زنگ بعد انجام بده باشه جیگر؟!
یاسمن سری تکون داد و رفت… مهرناز هم اومد بالا و سریع بالا و پایین پریدم و گفتم:
ـ دیدی مهرناز؟! دیدی پنچرش کردم دختره ی بیشعور رو!!!
مهرناز خندید و گفت:
ـ باشه حالا توام!!!
تو همین لحظه زنگ خورد که گفتم:
ـ اِ اِ اِ!!! دیدی نهار نخوردم که!!! اکشال نداره!
مهرناز ـ خاک تو سرت! برو بالا الان اروانی داریدا!
من ـ تو از کجا میدونی؟
مهرناز ـ رفتم دیدم خو!
من ــ باشه عشقم من رفتم فعلا خداحافظ!
و به بقیه بچه ها اشاره کردم که بامن بیان بریم…
یهو آرمینا دستمو گرفت و گفت:
ـ سرم هوو اوردی؟! دلت میاد؟! جواب بچه هارو چی میدی؟!
با تعجب نگاهش کردم و یکی زدم پس گردنش و با خنده گفتم:
ـ خجالت بکش ارمینا! این حرفا چیه؟! هوو کیه؟!
آرمینا ـ هوو مهرنازه! من عشقتم!
قهقهه ای زدم و وقتی خنده ام بند اومد گفتم:
ـ وای آرمینا دلم! بسه دیگه نگو …

آرمینا هم هی مسخره بازی درمیاورد و میخندیدیم… وقتی رفتم سرکلاس یهو همه ریختن سرمون و سوال پیچمون کردن که اینکار ما بود یا نه… سارا هم با اشتیاق همه رو واسشون تعریف کرد!!! این استارتی بود واسه پاک کردن اشتباهاتم از ذهنشون…

منبع:http://www.forum.98ia.com

 

۱۵ نظر

  1. علی گفته است :
    بهمن ۱۲م, ۱۳۹۱

    بابا این چرندا دیگه چیه

  2. tamila گفته است :
    بهمن ۲۰م, ۱۳۹۱

    ahangesho mishe kamel bezarin

  3. sepide گفته است :
    اسفند ۲۱م, ۱۳۹۱

    خیلی باحال بود منم یه بار باید این کارو تو مدرسه بکنم البته مدیر ما مثل اینا قبول نمیکنه. مثل سگ می مونه

  4. رهام گفته است :
    فروردین ۶م, ۱۳۹۲

    جالب بود ولی کاره شاخی نکردی که.. :دی

  5. ل.ز گفته است :
    فروردین ۸م, ۱۳۹۲

    راس میگه میشه متن آهنگو کامل بذاری؟

  6. جعفر پروداکشن گفته است :
    فروردین ۱۱م, ۱۳۹۲

    شما بدون ذکر اسم کامل تمامی عوامل آهنگ،اقدام به انتشار متن آهنگ کردید… :دی

  7. ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گفته است :
    فروردین ۲۰م, ۱۳۹۲

    ??????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  8. parya گفته است :
    اردیبهشت ۲۱م, ۱۳۹۲

    خیلی کارت باحال بود دختر.آفرین.

  9. bardiya گفته است :
    تیر ۲م, ۱۳۹۲

    دروغ نمیگم ولی اسم مدیر ما هم اقای جعفری هست داستا به درد من میخوره خیلی خندیدم مر۱۰+۱۰+۱۰

  10. رویا گفته است :
    تیر ۲م, ۱۳۹۲

    منم از این کارا زیاد میکنم.عاشق اینجور شرط بندیام.فک میکردم فقط خودم اینجوریم.شماهام پایه این پس.

  11. آیدا گفته است :
    تیر ۲۳م, ۱۳۹۲

    دمت گرم..

  12. اصغر گفته است :
    شهریور ۵م, ۱۳۹۲

    هیچ میدونستی که آب قطه؟

  13. فاطمه گفته است :
    شهریور ۱۹م, ۱۳۹۲

    سلام خیلی باحال بود منم ی شعر دارم *
    اونکه توی مدرسه اهنگای جعفرو میذاره خیلی باحاله اون همیشه…………….حالا جعفریا….

  14. اشکان گفته است :
    شهریور ۲۸م, ۱۳۹۲

    سلام جعفر

  15. اشکان گفته است :
    شهریور ۲۸م, ۱۳۹۲

    خوبی

ارسال نظر